تبليغاتX
.

.




( لحظه اي در رنج به سر ميبريم و لحظه ديگر در لذت و چون گويي قلطان در دامان زمان
هر لحظه به طرف يكي از اين دو سو مايليم و اين است آنچه در حال رخداد است )


حال آنکه آیا ادراكي فراتر از اين دو مي توان داشت ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/27ساعت   توسط میثم  | 

خداوندا آنانكه به تو دل داده اند انسي مهربان و دوستي روشن مهر و نازنين يا فتند.
الهي آنانكه به تو تولا و بر تو توكل دارند بناي اميدشان بر پايه اي متين و محكم استوار است تويي كه از پيدا و پنهانشان خبر داري و آشوب ضمير آشفتگان را از آنها آشكار تر مي بيني اسرار نگفتني را به تو مي گويند و هر چه مي خواهند از تو مي خواهند در جهان مي گردند و زندگي را مي پايند سير آفاق مي كنند و در فضاي انفس پرواز مي كنند از اين همه گشت و گذار و سير و سياحت تو را مي جويند و در اعماق درياها و اوج آسمانها تو را مي طلبند.
الهي اينان در ديار غربت پراكنده اند و سخت بي كس به سر مي برند جهانيان از عاشقان تو بيگانه اند و خود پرستان از سوز و گداز عاشق بي خبر. 
الهي هر دم كه از وحشت تنهايي تنگ آيند با ياد تو سر گرم مي گردند و با دورنماي وصال تو خوشحال و شادمان مي شوندخوشند كه شب هجران به پايان خواهد آمد و طليعه دلنواز وصل آشكار خواهد شد همچو پرتويي كه به خورشيد باز ميگردد و همانند قطره اي كه در دريا فاني شود هستي اندك خود را در اقيانوس  بي كران وجود  محو خواهند كرد و در آغوش ابديت فرو خواهند رفت.
الهي دامنه لغات كوتاه است دل مي خروشد و جان مي نالد
پروردگارا هر آن دم كه زبانم از راه نگفته ها خاموش گردد تو اسرار نا گفتهام را بدان و شكوه ام را بي نگارش بخوان.

+ نوشته شده در  85/02/25ساعت   توسط میثم  | 

 

 

تو مگو ما را بدان شه راه نيست

با كريمان كارها دشوار نيست

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/19ساعت   توسط میثم  | 

دوستي نوشت :
زندگي بايد کرد چه بخواهي چه نخواهي محکوم به زندگي هستي تو در زنداني و خود نمي داني ولي بدان ازادي در چند قدمي توست و ان در عشق الهيست....چشم به راه سبزتان

 درسته دوست من، اين مرتبه از هستي در مقايسه با مراتب بالاتر حكم زندانيست در مقابل آزادي
اما مرتبه بالا تر از اين طبقه كه ما آن را آزادي و سعادت تصور مي كنيم خود زندانيست در مقابل مرتبه بعدي و اينطور است كه انسانها هميشه طالب رهايي بوده اند 
  رهايي از وضعي كه در آن واقعند.
زيرا انسان حريص و بى تاب آفريده شده است  و حرص صفتي است از اوصا ف انساني براي زياده خواهي تا  اين ابر ماشين خداوند هيچگاه متوقف نشود و با داشتن اين صفت است كه انسان دست از تلاش بر نمي دارد.
زيرا حريص بودن زايده قوه شهواني انسان است.
انسان در هر مرتبه از آگاهي، رهايي خود ازاسارت مايا  را، با ورود به عرصه اي مي داند كه خود آن را براي خود متصور مي شود در نتيجه خلقش مي كند و در آن و با آن زندگي مي كند و رهايي خود را در ورود به آن مرتبه مي بينيد.
كوتاه سخن اينكه انسان با تن دادن به خواسته هاي قواي خود زنداني ديگر براي خود خلق مي كند و با ز در پي آن است كه از آن رها شود. در اين ميان بسياري چيزها مي آفريند و تجربه خواهد كرد.
و اين چرخه تا مادامي كه انسان تكه بر قواي عقلاني خود براي رهايي از اين دام را دارد ادامه مي يابد.
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي    عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
ولي آنگاه كه در بعدي ديگر از آگاهي واقع شديم به ميزان درك خود ميزبان عشق الهي در وجود خود خواهيم شد.
و البته دركي است وراي حالات و اوصاف نيك و بد بشري.
دركي مستقيم و بي واسطه از خالق.

در فراسوي نهاد نا آرام من موجودي آرام نشسته
خسته از تنشهاي زندگي اما مشتاق به بودن
لحظه اي بي انتظار در سكوت بنشين و به نداي دلنوازش گوش فرا ده
شايد تو نيز آرام شوي

 

+ نوشته شده در  85/02/18ساعت   توسط میثم  | 

 

زندگي تحقق روياي بودن است

و چه زيباست وقتي

زندگي مي كني بي هيچ انتظار

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/16ساعت   توسط میثم  | 

 

 

خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش

بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/13ساعت   توسط میثم  | 

 

 

 

تو خالق آنچه هستي كه در آني 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/12ساعت   توسط میثم  | 

زندگي رويا در رويا در رويا در رويا در ... است

 روياي خود را خلق کن

 روياي خود را زيبا کن

  روياي زيباي خود را بپذير و روياي زيباي خود را زندگي کن


اين يک هديه است

+ نوشته شده در  85/02/11ساعت   توسط میثم  |