( لحظه اي در رنج به سر ميبريم و لحظه ديگر در لذت و چون گويي قلطان در دامان زمان
هر لحظه به طرف يكي از اين دو سو مايليم و اين است آنچه در حال رخداد است )
حال آنکه آیا ادراكي فراتر از اين دو مي توان داشت ؟
( لحظه اي در رنج به سر ميبريم و لحظه ديگر در لذت و چون گويي قلطان در دامان زمان
هر لحظه به طرف يكي از اين دو سو مايليم و اين است آنچه در حال رخداد است )
حال آنکه آیا ادراكي فراتر از اين دو مي توان داشت ؟
خداوندا آنانكه به تو دل داده اند انسي مهربان و دوستي روشن مهر و نازنين يا فتند.
الهي آنانكه به تو تولا و بر تو توكل دارند بناي اميدشان بر پايه اي متين و محكم استوار است تويي كه از پيدا و پنهانشان خبر داري و آشوب ضمير آشفتگان را از آنها آشكار تر مي بيني اسرار نگفتني را به تو مي گويند و هر چه مي خواهند از تو مي خواهند در جهان مي گردند و زندگي را مي پايند سير آفاق مي كنند و در فضاي انفس پرواز مي كنند از اين همه گشت و گذار و سير و سياحت تو را مي جويند و در اعماق درياها و اوج آسمانها تو را مي طلبند.
الهي اينان در ديار غربت پراكنده اند و سخت بي كس به سر مي برند جهانيان از عاشقان تو بيگانه اند و خود پرستان از سوز و گداز عاشق بي خبر.
الهي هر دم كه از وحشت تنهايي تنگ آيند با ياد تو سر گرم مي گردند و با دورنماي وصال تو خوشحال و شادمان مي شوندخوشند كه شب هجران به پايان خواهد آمد و طليعه دلنواز وصل آشكار خواهد شد همچو پرتويي كه به خورشيد باز ميگردد و همانند قطره اي كه در دريا فاني شود هستي اندك خود را در اقيانوس بي كران وجود محو خواهند كرد و در آغوش ابديت فرو خواهند رفت.
الهي دامنه لغات كوتاه است دل مي خروشد و جان مي نالد
پروردگارا هر آن دم كه زبانم از راه نگفته ها خاموش گردد تو اسرار نا گفتهام را بدان و شكوه ام را بي نگارش بخوان.
در فراسوي نهاد نا آرام من موجودي آرام نشسته
خسته از تنشهاي زندگي اما مشتاق به بودن
لحظه اي بي انتظار در سكوت بنشين و به نداي دلنوازش گوش فرا ده
شايد تو نيز آرام شوي
زندگي رويا در رويا در رويا در رويا در ... است
روياي خود را خلق کن
روياي خود را زيبا کن
روياي زيباي خود را بپذير و روياي زيباي خود را زندگي کن
اين يک هديه است