ترس را با اميد بشوي.
و از لانه خود بيرون آي.
نقاب را از چهره ات بردار و به بي صورتي خود بنگر.
تو همان بلوري كه غبار منيت بر تو نشسته.
خانه ات با مصالحي سست بنا شده، براي همين هميشه در حال انتخابي.
پنجره را مي بندي و در را مي گشايي.
در را مي بندي و از روزن بيرون را نظاره مي كني.
ويران كن و نترس.
تويي تو با خانه ات ويران خواهد شد.
روزي بايد اين كار را كرد.
