تبليغاتX
. -

.



پله پله تا ملاقات خودآ

از خودا ها در گذر بی منتها

   ای بدیده در فراقم گرم و سرد

 با خودآ، از بی خودی و باز گرد

ای خود ما بی خودی و مستیت

ای ز هست ما هماره هستیت

 

( با تو بی لب این زمان من نو به نو )

( رازهای کهنه گویم می شنو )

 

 

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت   توسط میثم  |