پله پله تا ملاقات خودآ
از خودا ها در گذر بی منتها
ای بدیده در فراقم گرم و سرد
با خودآ، از بی خودی و باز گرد
ای خود ما بی خودی و مستیت
ای ز هست ما هماره هستیت
( با تو بی لب این زمان من نو به نو )
( رازهای کهنه گویم می شنو )